نویسنده در این متن به بیان احساسات و رویدادهای شخصی خود میپردازد. او از دیدار با شخصی بلندمرتبه در سمنان و حمایتهای او سخن میگوید و از خداوند میخواهد که سایه رحمت او را از سرش کم نکند. همچنین، او به مشکلات و ناملایماتی که در راه سفر از جندق تا تهران متحمل شده اشاره میکند و بیان میکند که صبر پیشه کرده و پاداش و کیفر را به خدا واگذار کرده است. نویسنده امیدوار است که داوری خداوند به زودی آشکار شود و از مقامات بالاتر درخواست کمک و توجه میکند. در پایان، او از وضعیت دشوار خود و خانوادهاش میگوید و بیان میکند که اگر شرایط بهتر بود، به سمت دارالملک میرفت.
متن دارای مفاهیم عمیق ادبی و تاریخی است و ممکن است برای خوانندگان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی عبارات و اصطلاحات قدیمی در متن وجود دارد که نیاز به دانش زبانی و فرهنگی بیشتری دارد.
شمارهٔ ۱۷۸ - به یکی از بزرگان نوشته
خطاب مستطاب خدام امجد اکرم سرکشیک را زیب کلاه گوشه افتخار کرده، انشاء الله بعد از رفع کسالت کویر و رنج ایوار و شبگیر قرب اندیش شهود مسعود اشرف والا و حضور مینو نمون ایشان خواهم شد. شکایت هم از احدی ندارم چنانچه خواست خدائی حقیقت ماجرا تمام تحلی در چشم ایشان تجلی داد، جبران همه چیز خواهند فرمود. و اگر همچنان صورت حال در پرده شبهت ماند معلوم است مشیت الهی تعلق گرفته بود. در ایام اختیار سرکار ایشان بی گناه بی جهت ما خوار و خفیف و خراب و دشمن کام شویم. استدعا از مراحم روز افزون اشرف والا آن است که تا شمار کار بر حسرت و حرمان است، کمترین مملوک جان نثار را به صدور ارقام علیه و رجوع خدمت لایقه سرافراز فرمایند، و بنده خود دانند. هر اوقات با نواب اشرف امجد والا ولی النعم سیف الله میرزا دام اقباله ملاقات افتد از محرومی من بر اندیشند، که از حقایق حالات خدام امجد اکرم ولی النعم سیف الدوله هر جا تشریف دارند رهی را آگهی بخشند زیاده استدعا ندارم و اگر حکایت ناخوشی و گرفتاری جمعی عیال غریب خار راه نبود، همین روزها چاراسبه راه سپار دارالملک می شدم.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.