متن حاضر پند و اندرزی است از یک فرد دانا به مخاطب خود که او را به انتخاب راه درست زندگی و پیشههای سودمند تشویق میکند. نویسنده مخاطب را از اتلاف وقت در کارهای بیثمر و کودکانه برحذر میدارد و به یادگیری مهارتهای مفید مانند کلاهدوزی و کفشدوزی ترغیب میکند. همچنین، به ارزش پندهای خردمندان و عواقب بیتوجهی به آنها اشاره میکند. در پایان، نویسنده با بیان اینکه هرکس در هر مکانی میتواند به دانش و مهارت دست یابد، از مخاطب میخواهد که راه درست را انتخاب کند.
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و اجتماعی است و استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی قدیمی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، درک کامل پیامهای متن نیاز به تجربه و درک بیشتری از زندگی دارد.
شمارهٔ ۶۸ - به میرزا ابراهیم دستان پسر خود نگاشته
این نگارش نازیبا که تراست، اگر با گزارشی شیوا جفت آید و کلک شبه انگیزت به سال ها نگارندگی گهر سفت، همچنان پیرایه خواهد بود نه سرمایه، فرمان آسمانی که آورده پاک پیمبر و پرورده بار خداست در شهر ری با آن نگارش خوش و گزارش هیچ مانند دست فروشان گران جان را رایگان رایگان گرد کوچه و بازار همی گردانند و اگر هفته و ماهی یک یا دو به راهی رها گردد سپاس و ستایش رانند، در پنج هزار روز بازار و از صد هزارش یک خریدار نیست، و پیداست که افسانه بندی های ریشخندی یوسفی را، اگر خود پرورده شمس تبریزی و نگاشته اوستاد نیریزی باشد چه ارزش و کدام بها خواهد بود، بیت: ۲
جائی که شتر بود به یک پول
خر قیمت واقعی ندارد ۳
نه بر ما که بر خود ستم کردی و از دریائی گهرزاد هست و بودبانم، گنج ماندی و مارگزیدی، گل افکندی و خار درودی، هر که گوش از پند خردمندان گران دارد و هوش از اندرز دیرینه روزان دانش آموز بر کران خواهد، دیر یا زودش سود و سرمایه ساز زیان آرد و نکوهش وبیغاره دور و نزدیک بر او دست و زبان ساید، آنگاه خواهی دانستن که توانستن نیاری و اختر بدفرمای روزی بیدارت خواهد ساخت که من در خواب باشم، هنوزت پای پویائی باز است و دست جویائی دراز. خواه سمنان خواه ری خواه قزوین خواه جی، هر جا اندیشه دانش اندوختن آری و دیگ پیشه آموختن افروزی جامه و جای و دربای زندگی و آرامش، بیش از آنکه ترا باید و از من آید آغاز سال فراهم خواهم داشت و به دلنگرانی و چشمداشت دل پراکنده و روانت دژم نخواهم ماند، اگر هم نپذیری و نخواهی و به فرمان شوربختی و سخت روئی کودنی و زیرکی را در نفزائی و بر نکاهی، از مهر انداز کینه نخواهم کرد و از آن سفید چشمی که سرانجام مایه رنگ زردی است سنگ سیاه بر سینه نخواهم کوفت، چون بار خدا نخواهد از خواست ما چه گشاید، و بر آنچه بختش خامه بر کاستی مانده از کوشش ما چه فزاید، بیت: ۴
مبادا آنکه او کس را کند خوار
که خوار او شدن کاری است دشوار ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.