نویسنده از پیمانی بین خود و امید صحبت میکند که تا زمان بازگشت امید، رنج یاران در بند را تحمل خواهد کرد. او به انتظار نشسته و امیدوار است که با بازگشت امید، پیمان شکسته شود. نویسنده از عبدالله یاد میکند که به دلیل پیمان، خانهنشین شده است. سپس از سفر حاجی به یزد و تهران میگوید و امید بازگشت به زادگاهش را بیان میکند. در پایان، از مهر و محبت دیگران سپاسگزاری کرده و آرزوی بازگشت سریع امید را دارد.
متن دارای زبان ادبی و پیچیدهای است که درک آن برای سنین پایین دشوار است. همچنین، مفاهیم عرفانی و روابط انسانی پیچیدهای در آن وجود دارد که مناسب مخاطبان با درک بالاتر است.
شمارهٔ ۳۷ - به یکی از دوستان نگاشته
کی باشد از در درآئی و این داستان ها یکباره سر آید این را بدان که این چند روزه به خواست بار خدا و فرمایش بندگان خدایگان حاجی از یزد به جندق و از آنجا به طهران رفته، دیگرم امید بازگشت بدین گلشن که خارش من و گلش توئی نیست. بار خدا را سپاس اندیشم و ستایش گذار که در این راه پوئی ها و مردم جوئی ها ترا دیدم و مهرت به جان گزیدم، اگر نه یاران ری را در این جنبش دیرانجام و دوندگی های هیچ فرجام از راه آوردی شایان و نیازی در خور آبم بشست و بادم به دست بود، زود باز آی که دیده در راه و از چشمداشت سفید است.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.