متن روایتگر خاطرات نویسنده از دوران حضور در محضر سرکار علیقلی میرزا و حکیم باشی است. در ابتدا، فضای دوستانه و فرهنگی این محفل توصیف میشود، اما بعداً با گزارشهای نادرست، روابط تیره میشود. نویسنده از قطع ارتباط با دیگران و تنهایی خود میگوید و در نهایت، از سرکار میرزا حسین خان درخواست میکند تا دربارهٔ وضعیت او تحقیق کند و پاسخ را بنویسد. او همچنین از الطاف الهی و موفقیتهای خود در آموزش دیگران سخن میگوید.
متن دارای ساختار ادبی پیچیده و واژگان سنگین است و درک آن نیاز به دانش زبانی و فرهنگی بالایی دارد. همچنین، موضوعات مطرحشده مانند روابط اجتماعی پیچیده و شکایات ادبی برای مخاطبان جوانتر ممکن است نامفهوم یا کمجذاب باشد.
شمارهٔ ۲۴ - به یکی از دوستان نگاشته
باری از آن هنگام تاکنون بار خدا را گواه گرفته ام و روان بزرگان را پناه که تا گام را پویه رفتار است و کام را بویه دیدار، با آنکه خود دارای ساز و سامان نیست و خداوند فر و فرمان، اگر چه مینای هست و بودم در دست وی باشد و مرغ دل و جانم دست آموز و پا بست وی، پیوند آمیزش گسسته دارم و پیمان نشست و خاست شکسته، پخته کامش خام دانم و دانه مهرش دام. رشته آشنایی از هر کس و هر چیز بریده ام و از تنها خو به تنهایی گزیده. با این سخت پیمان و درست پیوند، سالی گذشت که زاده سرکاری میرزا حسین خان پیک و پیامی می دادند و رهی را بنگاه مینو فرگاه خویش می خواند. گوش از پوزش گران دارد و هوش از بهانه جوئی بر کران، زبان پوزش گذار از گفت بی سود سوده شد و پای بیهوده گریز از دوره گردی ها فرسوده. خوشتر آن دیدم که با سرکار که او را پدر و خداوند است و او نیز بندگان میرزا را مهین چاکر و بهین فرزند کنکاش رانم، و دلخواه سرکاری درباره وی باز دانم. چنانچه آمد و رفت گاه گاه مرا با او و خاست و نشست سال و ماه او را با من روا بینی و سزادانی به خامه و انگشت خویش فراپشت این نامه نگارشی فرمای و پارسی و پابرهنه گزارشی کن که یادداشت شناخته و دست آویز ساخته بر آن گفتار پایم و بدان هنجار پویم. خود دانی بار خدا ما را از آغاز زندگانی تاکنون که شمار هستی از شصت گذشت و دامن کام و هوس از دست شد به فر هست و بود پیوسته داشت، و از تلواس زیان و سود رسته. نه برخروار خرمن خدایانم نیاز است و نه بردانه خوشه گدایان آویز و آز، بار خدا را ستایش که دیگران را مس به آمیزش من زر شد و به فر آموزگاری من گروهی انبوه را سنگ سیاه رخشنده گوهر. اگر پاک یزدان را از دل و جان سپاس اندیشی و بیش از آن زبان را یارای گفتن ستایش ساز اختر خویش یک رهش خواهم دید و از هر چه من دانم و او آموختن تواند بی در خواه مزد و امید سپاسش آگه خواهم داشت.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.