خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این متن از ساقی درخواست میکند تا با آوردن شراب، رنج و غم او را تسکین دهد. او از تشبیهات مختلفی مانند بذر و دهقان، غم و غبار، و می و خدنگ استفاده میکند تا احساسات خود را بیان کند. متن پر از استعارههای شراب و مینوشی است و شاعر از ساقی میخواهد تا با شراب، او را از دردها رها کند.
این متن شامل مضامین عرفانی و شرابنامه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف شراب و مفاهیم مرتبط با آن، مناسب برای سنین بالاتر است.
شماره ۱۴۵ - دردسر می دهدم رنج خمار ای ساقی
دردسر می دهدم رنج خمار ای ساقی
پای نه پیش و بزن دست به کار ای ساقی ۱
پی خونم سپه انگیخته گردون به فراز
کردم از ساغر و پیمانه حصار ای ساقی ۲
بزم شد وادی ایمن و گرت آتش طور
باید از باده بر افروز عذار ای ساقی ۳
ماه کنعان می و زندان خم، من چون یعقوب
قاصد مصر تو بوئی به من آر ای ساقی ۴
باده بذر است و تو دهقان و قدح نوشان خاک
تخم جز بر به دل خاک مکار ای ساقی ۵
غم غبار است و دل آئینه و صیقل صهبا
خیز و بزدایم ازآئینه غبار ای ساقی ۶
می خدنگ است و صراحی است کمان بستان دشت
تو شکارافکن و یغماست شکار ای ساقی ۷
پای نه پیش و بزن دست به کار ای ساقی ۱
پی خونم سپه انگیخته گردون به فراز
کردم از ساغر و پیمانه حصار ای ساقی ۲
بزم شد وادی ایمن و گرت آتش طور
باید از باده بر افروز عذار ای ساقی ۳
ماه کنعان می و زندان خم، من چون یعقوب
قاصد مصر تو بوئی به من آر ای ساقی ۴
باده بذر است و تو دهقان و قدح نوشان خاک
تخم جز بر به دل خاک مکار ای ساقی ۵
غم غبار است و دل آئینه و صیقل صهبا
خیز و بزدایم ازآئینه غبار ای ساقی ۶
می خدنگ است و صراحی است کمان بستان دشت
تو شکارافکن و یغماست شکار ای ساقی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۴ - صدنامه نوشتیم وز صدر تو خطابی
گوهر بعدی:شماره ۱۴۶ - محمل از شهر به در می برد امروز کسی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.