متن به بررسی مفهوم زیبایی در دو بعد ظاهری و باطنی میپردازد. ابتدا بیان میکند که برخی زیبایی را تنها در صورت و اندام متناسب میدانند، اما این نگاه ناقص است، زیرا زیباییهای غیرمادی مانند اخلاق، علم، و تقوا نیز وجود دارند که با عقل درک میشوند. سپس با مثالهایی مانند دوستی با پیامبران و صحابه، نشان میدهد که زیبایی باطنی محبوبتر است. در نهایت نتیجه میگیرد که زیبایی دو نوع است: ظاهری و باطنی، و زیبایی باطنی برای افراد عاقل ارزش بیشتری دارد.
متن دارای مفاهیم فلسفی و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با مباحث انتزاعی نیاز دارد. همچنین، استفاده از مثالهای تاریخی و دینی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر چالشبرانگیز باشد.
بخش ۱۰۱ - پیدا کردن حقیقت نیکویی که چیست
پس نیکویی به صورت روی مخصوص نیست، لکن این همه محسوس است به چشم ظاهر و باشد که کسی بدین اقرار دهد ولکن گوید که چیزی که به چشم آن را نتوان دید نیکو خیالات جهل است که ما می گوییم که فلان خلق نیکو دارد و مروتی نیکو دارد. و گویند علم با ورع سخت نیکو بود و شجاعت با سخاوت سخت نیکو بود و پرهیزکاری و قناعت و کوتاه طمعی از همه چیزی نیکوتر. این و امثال این معروف است و این همه به چشم ظاهر نتوان دید. بلکه به بصیرت عقل در توان یافت.
و در کتاب ریاضه النفس بگفته ایم که صورت دو است: ظاهر و باطن. و خلق نیکو صورت باطن است و محبوب است به طبع. و دلیل بدین آن که کسی شافعی را دوست دارد، بلکه ابوبکر و عمر را دوست دارد و محال نبود و چگونه محال بود که کس بود که در این دوستی مال و جان بذل کند و این دوستی برای شکل و صورت ایشان نبود که ایشان را خود ندیده است و صورت ایشان اکنون خاکی شده است، بلکه این دوستی برای جمال صورت باطن ایشان است و آن علم و تقوی و سیاست است و امثال این. و هم چنین پیغامبران را بدین دوست دارند.
و هرکه صدیق را دوست دارد به هر صورت که باشد دوست دارد که وی را بدان صفت دوست دارد که وی صدیق را بدانست. و صدق علم صفت یک جزو است از ذات صدیق که جزء لایتجزی گویند. این نه شکل دارد و نه لون. و این نزدیک گروهی جایگیر است و نزدیک گروهی جایگیر نیست. به هر صفت که هست وی را شکل و لون نیست و محبوب آن است نه پوست و گوشت ظاهر.
پس هرکه را عقل بود و جمال باطن انکار نکند و آن را دوست تر دارد از صورت ظاهر که بسیار فرق بود میان کسی که صورتی را دوست دارد که بر دیوار نقش کنند و میان کسی که پیغامبری را دوست دارد.
بلکه کودک خرد چون خواهند که کسی را دوست دارد از مردگان، چشم و ابروی وی را صفت نکنند بلکه سخاوت و علم و قدرت وی صفت کنند و چون خواهند که دشمن دارد زشتی باطن وی حکایت کنند نه زشتی ظاهر، و بدین سبب صحابه را دوست دارند و ابوجهل را دشمن.
پس پیدا شد که جمال دو است: ظاهر و باطن. و جمال صورت باطن محبوب است هم چون ظاهر، بلکه محبوب تر است نزدیک آن که اندکی عقل دارد.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.