این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و جذابیت معشوق سخن میگوید. او معشوق را به عنوان موجودی بینظیر و فراتر از معیارهای معمولی توصیف میکند و از تأثیر عمیق عشق و زیبایی معشوق بر خود و جهان اطراف سخن میگوید. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند صبر، شرم، و عذر خواهی اشاره میکند و از قدرت و جذابیت بیهمتای معشوق در برابر هرگونه آسیب یا بدخواهی اطمینان میدهد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۴۷ - ای شکسته رونق بازار جان بازار تو
عالمی دلسوخته از خامی گفتار تو ۱
توشه هر روزی مرا از گوشهٔ انده نهد
گوشهٔ شبپوش تو بر طرهٔ طرار تو ۲
خوبی خوبان عالم گر بسنجی بیغلط
صد یکی زان هیچ پیش کفهٔ معیار تو ۳
عشق تو مرغیست کو را این خطابست از خرد
ای دو عالم گشته عاجز در سر منقار تو ۴
حلقه بودن شرط باشد بر در هستی خود
هر که در دیوار دارد روی از آزار تو ۵
نیست منزل صبر را یک لحظه پیش من چنانک
نیست قیمت شرم را یک ذره در بازار تو ۶
زین گذشتست ای صنم در عشقبازی کار من
زان گذشتست ای پسر در شوخ چشمی کار تو ۷
ترس من در عذر تو افزون بود از جنگ از آنک
نفی استغفار باشد عین استغفار تو ۸
ایمنی از چشم بد زان کز صفا بینندگان
جز که شکل خود نمیبینند در رخسار تو ۹
فارغی از بند پرده چون همی دانی که نیست
هیچ پرده پیش دیدار تو چون دیدار تو ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.