خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این ابیات از عشق و ارادت خود به معشوق یا مولا سخن میگوید و بیان میکند که با وجود نداشتن مال و ثروت (دینار و درم)، تنها غم او را دارد و به چیز دیگری نیازمند نیست. او خود را صاحب گنجهای معنوی و تخت جم (نماد عزت و قدرت) از خاک درگاه معشوق میداند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و ادبی است که درک آن به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن فارسی نیاز دارد. همچنین ممکن است برای مخاطبان جوانتر بدون توضیح واضح، انتزاعی باشد.
شماره ۱۰۹ - از گنج عطای تو، چه کم دارم من؟
از گنج عطای تو، چه کم دارم من؟
از خاک در تو تخت جم دارم من! ۱
دینار و درم گرم نباشد، چه غم است؟
دارم غم تو، دگر چه غم دارم من؟! ۲
از خاک در تو تخت جم دارم من! ۱
دینار و درم گرم نباشد، چه غم است؟
دارم غم تو، دگر چه غم دارم من؟! ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۸ - همراه شباب، رفت نیرو از تن
گوهر بعدی:شماره ۱۱۰ - موجود، کسی به جز تو نشمارم من!
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.