این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از معجزه شعر و عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند و بیان میکند که اگر عشق نبود، او در دو جهان شاه بلنداختر میبود. شاعر همچنین از رنج هجران و تأثیر آن بر حال خود میگوید و اظهار میکند که اگر بنده خوی بد خود نبود، در فردوس نیز خدمتکار معشوق میشد. او از عشق خود به معشوق و رنجهایی که برایش متحمل شده است، سخن میگوید و آرزو میکند که معشوق از حال او آگاه شود.
این متن شامل مفاهیم عمیق عشق، رنج و معنویت است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم و اصطلاحات به کار رفته در متن ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۳۱۹ - گر کار به جز مستی اسکندر می من
ور معجزه شعرستی پیغمبر می من ۱
با اینهمه گر عشق یکی ماه نبودی
اندر دو جهان شاه بلند اختر می من ۲
ماهی و چه ماهی که ز هجرانش برین حال
گر من به غمش نگرومی کافر می من ۳
گر بندهٔ خوی بد خود نیستی آن ماه
حقا که به فردوس همش چاکر می من ۴
گر نیستی آن رنج که او ریش درآورد
وی گه که درین وقت چگوید درمی من ۵
بودیش سر عشق من و برگ مراعات
گر چون دگران فاسق در کون بر می من ۶
گر تیر برویی زندم از سر شنگی
از شادی تیرش به هوا بر پر می من ۷
گادیم بر آنگونه که از جهل و رعونت
از گردن خود بفگنمی گر سرمی من ۸
هر روز دل آید که مگر نیک شود یار
گر خر نیمی عشوهٔ او کی خر می من ۹
گر بلفرج مول خبر یابدی از من
زین روی برین طایقه سر دفتر می من ۱۰
پس در غم آنکس که ز گل خار نداند
عمر از چه کنم یاد که رشک خور می من ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.