خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از ضعف و فرسودگی خود میگوید و بیان میکند که دیگر چیزی از او نمانده است که در نظر دیگران جلب توجه کند. او اشاره میکند که دوستش به یاد او نیست و این به دلیل عدم تمایل دوستش است. همچنین، شاعر به شرایط زمانه اشاره میکند که در آن ظاهر و زینت اهمیت دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۶۶ - تن نزار من، از چاکهای جامه نماید
تن نزار من، از چاکهای جامه نماید
بدان طریق که مویی ز شق خامه نماید ۱
نمانده آن قدر از من که آورد بنظر کس
مرا بخلق مگر گاه گاه جامه نماید ۲
از آن نمیکند آن دوست یاد ما، که نخواهد
که چین جبهه بما از شکنج نامه نماید ۳
درین زمانه شرافت بود بزینت ظاهر
که گل بفرق کسان خار رنگ جامه نماید ۴
بدان طریق که مویی ز شق خامه نماید ۱
نمانده آن قدر از من که آورد بنظر کس
مرا بخلق مگر گاه گاه جامه نماید ۲
از آن نمیکند آن دوست یاد ما، که نخواهد
که چین جبهه بما از شکنج نامه نماید ۳
درین زمانه شرافت بود بزینت ظاهر
که گل بفرق کسان خار رنگ جامه نماید ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۵ - غم او ساخت دلم تنگ و، هم او بگشاید
گوهر بعدی:شماره ۳۶۷ - هرگز بجهان کار کجان راست نیاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.