خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر درد و رنج درونی شاعر است که از بلایا و آفات زندگی رنج میبرد. او از نزاکت زودرنج، ملامتهای دلپسند، خموشی به عنوان رازدار، سخن به عنوان پاسخ حاضر، و اثر بیگانهخویی و دعای بلند سخن میگوید. شاعر از حیرت و سرکشی زندگی مینالد و احساس میکند در دام آن گرفتار شده است. در پایان، خود را به عنوان واعظی دردمند و آشفتهحال معرفی میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و انتزاعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۳۰۴ - هر گه آن مه، رخ بنماید از پی دفع گزند
هر گه آن مه، رخ بنماید از پی دفع گزند
میکند در مجمر دل عقده های کار سپند ۱
عقده ام از کیست در دل؟ از بلائی آفتی
چون نزاکت زود رنج و، چون ملامت دلپسند! ۲
چون خموشی، راز دارو، چون سخن حاضرجواب
چون اثر بیگانه خوی و، چون دعا بالابلند ۳
چون توان جست از کمند سرکشی کز حیرتش
تاب را پای برون رفتن نباشد از کمند؟! ۴
میکنیم از درد او فریاد، در هر کوچه یی
گرچو موسیقار میسازند ما را بند بند ۵
گر بپرسد کیست از ما این چنین نالان؟ بگو:
واعظ بیچاره آشفته حال دردمند ۶
میکند در مجمر دل عقده های کار سپند ۱
عقده ام از کیست در دل؟ از بلائی آفتی
چون نزاکت زود رنج و، چون ملامت دلپسند! ۲
چون خموشی، راز دارو، چون سخن حاضرجواب
چون اثر بیگانه خوی و، چون دعا بالابلند ۳
چون توان جست از کمند سرکشی کز حیرتش
تاب را پای برون رفتن نباشد از کمند؟! ۴
میکنیم از درد او فریاد، در هر کوچه یی
گرچو موسیقار میسازند ما را بند بند ۵
گر بپرسد کیست از ما این چنین نالان؟ بگو:
واعظ بیچاره آشفته حال دردمند ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۳ - آنانکه از شراب تو مدهوش گشته اند
گوهر بعدی:شماره ۳۰۵ - تن بمحنت ده، اگر خواهی که گردی سربلند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.