شاعر در این شعر از عشق و هجران معشوق میگوید و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او از گریههای بیپایان، بیخوابیهای شبانه و از دست دادن عمر در فکر این و آن مینالد. همچنین، به پشیمانی از غرور و آزادگی اشاره میکند و تأکید میکند که آزار دلهای غمگین میمنتی ندارد. در نهایت، شاعر از خاموشی تمجید میکند و بیان میکند که حتی سخنوران نیز باید از خاموشی ستایش کنند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۹۷ - سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
نگه در اشک من، چون رشته در تسبیح پنهان شد ۱
چنان گردیده جا تنگ از هجوم گریه در چشمم
که نتواند شب هجران او، خوابم پریشان شد ۲
بفکر این و آن، عمر گرامی رفت از دستم
مرا طول امل بر سطر هستی، خط بطلان شد ۳
اگر آزاده یی، افگندگی میکن درین بستان
که آخر بید مجنون، از سرافرازی پشیمان شد ۴
ندارد میمنت آزار دلهای حزین کردن
که در پیچید تا زلف تا با دلها، پریشان شد ۵
نگنجد گرچه در ظرف سخن تعریف خاموشی
برای مدح خاموشیست، گر واعظ سخندان شد ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.