شاعر در این شعر از جدایی و فراق از معشوق سخن میگوید و بیان میکند که همانطور که معشوق از او خسته شده، او نیز از معشوق خسته شده است. او از عشق و آتش دل رهایی یافته و در سایه صبر نشسته است. شاعر اشاره میکند که هر آنچه معشوق انجام داده، او نیز همانگونه رفتار کرده است. در نهایت، شاعر اعلام میکند که دیگر انتظار یادآوری از سوی معشوق را ندارد و به وضعیت فعلی خود راضی است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده عشق و فراق ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۷۸ - رورو که دل از مهر تو بدعهد گسستیم
وز دام هوای تو بجستیم و برستیم ۱
چونان که تو از صحبت ما سیر شدستی
ما نیز هم از صحبت تو سیر شدستیم ۲
از تف دل و آتش عشقت برهیدیم
در سایهٔ دیوار صبوری بنشستیم ۳
ور زان که تو دل بردی ما نیز ببردیم
ور زان که تو نگشادی ما نیز ببستیم ۴
از عشوهٔ عشق تو بجستیم یکی دم
وز خار خمار تو همه ساله چو مستیم ۵
شبهای فراق تو ندیدیم نهایت
از روز وصال تو مگر باد به دستیم ۶
گر هیچ ظفر یابیم ای مایهٔ شادی
در خواب خیال تو به جز آن نپرستیم ۷
چونان که تو ببریدی ما نیز بریدیم
چونان که تو بشکستی ما نیز شکستیم ۸
زین بیش نخواهم که کنی یاد سنایی
با مات چکارست چنانیم که هستیم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.