این شعر از نظیری بهار و زیباییهای طبیعت را با توصیفهای شاعرانه و عاشقانه بیان میکند. شاعر از عناصری مانند سنبل، سرو، گل، و مرغان گلستان برای ترسیم تصاویر زیبا استفاده میکند. همچنین، مفاهیمی مانند عشق، دوستی، و رنجهای عاشقانه نیز در آن دیده میشود. در پایان، شاعر به ستایش از یک شخصیت برجسته (سپهدار عصر) میپردازد و او را با سلیمان مقایسه میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و ادبی است که درک آن به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و اجتماعی آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شمارهٔ ۳۵ - مطلع دوم در صفت بهار
سنبل تر ریخته طره به دامان او ۱
سرو و گلش اینقدر پار خرابی نکرد
حسن به شور آمده خواسته طوفان او ۲
بسترش از سنبلش می کند آشفتگی
عربده دارد به خواب نرگس فتان او ۳
حسن تماشا طلب کرده تقاضاگری
پرده به خود می درد شرم نگهبان او ۴
نیک که بر میل دوست جذبه ما غالبست
ورنه نگشتی عیان خواهش پنهان او ۵
خنده شیرین دگر تلخ شود بر لبت
گر شنوی نغمه مرغ گلستان او ۶
رابطه دوستی در گل ما ریشه داشت
پیش که باریده بود بر همه باران او ۷
جز خطر دشمنی بار نمی آورد
حال که گل کرده است خوشه بستان او ۸
آه که مرغ دلم دانه صبری نیافت
چند گر آب و گلم گشت پریشان او ۹
صوت نوا دیگرست شور «نظیری » دگر
بوی کباب جگر می دهد افغان او ۱۰
شسته بشیر و شکر کام و لبم را سخن
دست طلب کی کشم از سر پستان او ۱۱
عید تو پرشور و شوق ما همه قربان او
کعبه تو پر صنم ما سگ دربان او! ۱۲
بر شجر خاطرم روح قدس بلبلی است
باغ خلیلست دل یاد تو دهقان او ۱۳
عرض سخن می کنم پیش سپهدار عصر
نغمه داود چیست؟ کیست سلیمان او؟ ۱۴
اوست که مهمان اوست شاه به خوان ظفر
جمله سلاطن ملک زله خور خوان او ۱۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.