خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و امید به وصال معشوق سخن می‌گوید. او از زیبایی‌های معشوق، مانند زلف و رخسارش، یاد می‌کند و از درد دوری و بی‌پاسخی معشوق شکایت دارد. در پایان، شاعر به اتحاد با معشوق و رهایی از خود اشاره می‌کند.

متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه پیچیده است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

شماره ۵۲۴ - دیریست ز گوشه نقابی

دیریست ز گوشه نقابی
داریم امید فتح بابی ۱

از زلف کجش به عقد انگشت
ذوقست گرفتن حسابی ۲

وآنگه به نشان بوسه کردن
از صفحه رویش انتخابی ۳

هردم به گلاب پاش مژگان
بر جیب فشاندش گلابی ۴

از دیده تر بر آن بناگوش
غلطان دیدن در خوشابی ۵

ارزد به نشان صد سلیمان
تا بی کندن ز لعل نابی ۶

انگشت نمای شهرم از وی
هر دم به نوازش خطابی ۷

مطعون دارد میان خلقم
هر روز به شهرت عتابی ۸

دل هر گله کز تغافلش داشت
سر شد به ندادن جوابی ۹

رازی که به صد دهان نگنجد
گردید بیان به اضطرابی ۱۰

با دوست گر اتحاد خواهی
از خویش «نظیری » اجتنابی ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۲۳ - غیر از تو نگنجد به سرایی که تو باشی
گوهر بعدی:شماره ۵۲۵ - چه باید مرد را، طبع بلند و مشرب نابی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.