خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و شیفتگی خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که به خاطر این عشق، رنجهای بسیاری را تحمل کرده است. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود میگوید و به اشتباهات خود در این مسیر اعتراف میکند. در نهایت، شاعر از معشوق طلب عفو و بخشش میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و توبه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۲۴۰ - تا به رخسار تو نگه کردم
تا به رخسار تو نگه کردم
عیش بر خویشتن تبه کردم ۱
تا ره کوی تو بدانستم
بر رخ از خون دیده ره کردم ۲
تا سر زلف تو ربود دلم
روز چون زلف تو سیه کردم ۳
دست بر دل هزار بار زدم
خاک بر سر هزار ره کردم ۴
کردگارت ز بهر فتنه نگاشت
نیک در کار تو نگه کردم ۵
گنه آن کردم ای نگار که دوش
صفت روی تو به مه کردم ۶
عذر دوشینه خواستم امروز
توبه کردم اگر گنه کردم ۷
عیش بر خویشتن تبه کردم ۱
تا ره کوی تو بدانستم
بر رخ از خون دیده ره کردم ۲
تا سر زلف تو ربود دلم
روز چون زلف تو سیه کردم ۳
دست بر دل هزار بار زدم
خاک بر سر هزار ره کردم ۴
کردگارت ز بهر فتنه نگاشت
نیک در کار تو نگه کردم ۵
گنه آن کردم ای نگار که دوش
صفت روی تو به مه کردم ۶
عذر دوشینه خواستم امروز
توبه کردم اگر گنه کردم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۹ - تو را دل دادم ای دلبر، شبت خوش باد، من رفتم
گوهر بعدی:غزل ۲۴۱ - به دردم به دردم که اندیشه دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.