این شعر با لحنی انتقادی و عتابآمیز، به شخصی خطاب شده که با وجود داشتن استعداد و تواناییهای فراوان، به هوسرانی و بیبندوباری روی آورده است. شاعر از او مینالد که چرا با وجود برخورداری از موهبتهای الهی، راه نادرست را انتخاب کرده و به جای تقوا و پرهیزگاری، به عیاشی و شوخیهای نابجا پرداخته است. همچنین، از بیوفایی و سادهلوحی او انتقاد میکند و تأسف میخورد که چرا در مجامعی حاضر میشود که ارزشی برای او قائل نیستند.
متن دارای مفاهیم انتقادی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از اشارات موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۴۹۴ - به دست طبع عنان داده ای دریغ از تو
به چنگ صد هوس افتاده ای دریغ از تو ۱
حریف نغمه مستان و صحن بستانی
نه مرد سبحه و سجاده ای دریغ از تو ۲
ز عیش های صبوحی به دامن عصمت
چه داغ شرم که ننهاده ای دریغ از تو ۳
به صیدگاه ضعیفان ز بازوی شوخی
چه تیر جور که نگشاده ای دریغ از تو ۴
به گرد لاله لالی درین سرابستان
بگفت سوسن آزاده ای دریغ از تو ۵
جمال موصلیان خوی کوفیان داری
نه در دیار وفا زاده ای دریغ از تو ۶
به ناز کشته ای و بر مزار کشته خویش
تحیتی نفرستاده ای دریغ از تو ۷
زمام شرم به یک جرعه می دهی از دست
سبک وقار و تنک باده ای دریغ از تو ۸
فسون عشوه اثر زود می کند به دلت
به هیچ رام شوی، ساده ای دریغ از تو ۹
به مجمعی که به پروانگی نیرزندت
چو شمع تا سحر استاده ای دریغ از تو ۱۰
به هر حدیث «نظیری » عتاب می ورزی
به کین اهل دل آماده ای دریغ از تو ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.