خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی خود به معشوق سخن میگوید. او از این که دلش را دوباره به دام عشق سپرده و از عشق جدیدی سخن میگوید که باعث شده کارش از دست برود. شاعر با وجود نادانی در عشق، پشیمان نیست و از مهر و عشق به معشوق خود لذت میبرد. او از زیبایی معشوق و شکستن توبهاش در عشق سخن میگوید و در نهایت از ساقی میخواهد که با شراب او را مست کند تا از رنج عشق رهایی یابد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عشق و دلبستگی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به شراب و مستی ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۲۳۷ - الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستم
الا ای ساقی دلبر مدار از می تهی دستم
که من دل را دگرباره به دام عشق بربستم ۱
مرا فصل بهار نو به روی آورد کار نو
دلم بربود یار نو بشد کار من از دستم ۲
اگر چه دل به نادانی به او دادم به آسانی
ندارم ز آن پشیمانی که با او مهر پیوستم ۳
چو روی خوب او دیدم ز خوبان مهر ببریدم
ز جورش پرده بدریدم ز عشقش توبه بشکستم ۴
چو باری زین هوس دوری چو من دانم نه رنجوری
به من ده بادهٔ سوری مگر یک ره کنی مستم ۵
کنون از باده پیمودن نخواهم یک دم آسودن
که نتوان جز چنین بودن درین سودا که من هستم ۶
که من دل را دگرباره به دام عشق بربستم ۱
مرا فصل بهار نو به روی آورد کار نو
دلم بربود یار نو بشد کار من از دستم ۲
اگر چه دل به نادانی به او دادم به آسانی
ندارم ز آن پشیمانی که با او مهر پیوستم ۳
چو روی خوب او دیدم ز خوبان مهر ببریدم
ز جورش پرده بدریدم ز عشقش توبه بشکستم ۴
چو باری زین هوس دوری چو من دانم نه رنجوری
به من ده بادهٔ سوری مگر یک ره کنی مستم ۵
کنون از باده پیمودن نخواهم یک دم آسودن
که نتوان جز چنین بودن درین سودا که من هستم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۶ - گفتم از عشقش مگر بگریختم
گوهر بعدی:غزل ۲۳۸ - من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.