خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از بیاعتنایی به دنیا و تعلقات آن سخن میگوید. او خود را از دغدغههای مادی و هوا و هوس رها میداند و تنها به عشق و جنون میاندیشد. از خرد و صبر دوری میجوید و با وجود رنجهای فراوان، همچنان به بیان عشق ادامه میدهد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از اشارات به رنج و جنون ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۴۳۵ - جز نسخه احوال کسان پیش ندارم
جز نسخه احوال کسان پیش ندارم
هرگز نظری بر ورق خویش ندارم ۱
بر دام هوا و هوسم خنده زند مرگ
صد داعیه بیش و نفسی بیش ندارم ۲
روشن شود از کاوش احباب چراغم
زخمی نزند کس که سری پیش ندارم ۳
هر نوع که آید سخن عشق سرایم
صبر و خرد قافیه اندیش ندارم ۴
چون خامه آشفته دماغان شدم از دست
پروای نوشتن ز دل ریش ندارم ۵
زان نیش که دی زد به رگ دست تو فصاد
در یک بن مو نیست که صد نیش ندارم ۶
از من سخن عشق و جنون پرس «نظیری »
دیریست دل دین و سر کیش ندارم ۷
هرگز نظری بر ورق خویش ندارم ۱
بر دام هوا و هوسم خنده زند مرگ
صد داعیه بیش و نفسی بیش ندارم ۲
روشن شود از کاوش احباب چراغم
زخمی نزند کس که سری پیش ندارم ۳
هر نوع که آید سخن عشق سرایم
صبر و خرد قافیه اندیش ندارم ۴
چون خامه آشفته دماغان شدم از دست
پروای نوشتن ز دل ریش ندارم ۵
زان نیش که دی زد به رگ دست تو فصاد
در یک بن مو نیست که صد نیش ندارم ۶
از من سخن عشق و جنون پرس «نظیری »
دیریست دل دین و سر کیش ندارم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۴ - نه مقامی که در آن زاد سفر تازه کنیم
گوهر بعدی:شماره ۴۳۶ - غساله شوی ته کاسه و ایاغ شدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.