شاعر در این متن از دروغ و فریب در زندگی و روابط خود شکایت میکند. او احساس میکند که پیامها، نامهها، و حتی الهاماتش دروغین هستند. همچنین، از دوگانگی در اعتقادات و رفتار خود سخن میگوید، جایی که ظاهراً مسلمان است اما در نهان شک و کفر دارد. شاعر از ناامیدی و حرمان زندگی خود مینالد و احساس میکند که مانند کودکی بیپدر است و تنها نویدهای دروغین به او داده میشود.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و روانشناختی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، موضوعات دوگانگی اعتقادی و شکایت از زندگی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد.
شماره ۳۸۳ - جان به لب از شوق و می آرند پیغامم دروغ
دوست دور و نامه می سازند بر نامم دروغ ۱
راهب بتخانه را عز کرامت کی دهند
هست کشفم مکر و استدراج و الهامم دروغ ۲
بسته طامات رعنایان ره گردیده ام
چون روم دنبال حق افکنده در دامم دروغ ۳
محو نیرنگ مجازم ذوقم از تحقیق نیست
راست چون گویم که شیرینست در کامم دروغ ۴
رو به سوی قبله دارم دل به سوی سومنات
در نهان کفرم یقین در ظاهر اسلامم دروغ ۵
رام از افسانه و افسون هرکس می شوم
گر خوشم آید سخن اندازد از بامم دروغ ۶
چهره رنگین کرده عکس ساغر و پیمانه ام
پرتو مهر شفق افکنده بر شامم دروغ ۷
همچو طفل بی پدر می گریم از حرمان بخت
می دهد مادر نوید نقل و بادامم دروغ ۸
چون سپندم بر سر آتش «نظیری » بی قرار
گر کسی در عشق گوید هست آرامم دروغ ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.