خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و دلبستگی سخن میگوید و از تلاشهای خود برای حفظ این رابطه مینویسد. او از استعارههایی مانند جام جم، شمع، و آفتاب برای بیان احساساتش استفاده میکند و تأکید میکند که هرگز از محبوبش دست نمیکشد و از او محافظت میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهٔ ادبی نیاز دارد. همچنین، ممکن است برخی از واژهها و مفاهیم برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۳۴۶ - از نقل و باده گوشه دل گشته روشنش
از نقل و باده گوشه دل گشته روشنش
کو جام جم که آینه سازم ز آهنش ۱
زحمت کشد ز شمع مسخر کنم سپهر
تا هر شب آفتاب برآرم ز روزنش ۲
غایب شوم ز خلوت و حاضر شوم بر او
دلق از بدن برآرم و دربر کشم تنش ۳
نگذارمش به حرف که گوید کدام و کیست
گر از قفای در رسد آواز دشمنش ۴
از دست من به حیله برون رفته بارها
تا پا نگیرمش نکنم سست دامنش ۵
سیب ذقن به بازیش از کف نمی دهم
تا دست کوتهم نشود طوق گردنش ۶
زین سیمگون حصار «نظیری » نمی رود
تا قفل سیم او نشود نعل توسنش ۷
کو جام جم که آینه سازم ز آهنش ۱
زحمت کشد ز شمع مسخر کنم سپهر
تا هر شب آفتاب برآرم ز روزنش ۲
غایب شوم ز خلوت و حاضر شوم بر او
دلق از بدن برآرم و دربر کشم تنش ۳
نگذارمش به حرف که گوید کدام و کیست
گر از قفای در رسد آواز دشمنش ۴
از دست من به حیله برون رفته بارها
تا پا نگیرمش نکنم سست دامنش ۵
سیب ذقن به بازیش از کف نمی دهم
تا دست کوتهم نشود طوق گردنش ۶
زین سیمگون حصار «نظیری » نمی رود
تا قفل سیم او نشود نعل توسنش ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۵ - بزم می سازیم سامان گر نباشد گو مباش
گوهر بعدی:شماره ۳۴۷ - مطرب به گوشم زد نوا از گریه محزون کردمش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.