خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از درد جدایی و عشق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که با وجود غیبت معشوق، حضور او را احساس می‌کند و دلش آرام می‌گیرد. شاعر از عشق فراتر از پندار و گمان یاد می‌کند و تأکید می‌کند که تا آخرین رمق باید در راه عشق تلاش کرد.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'زهر هلاهل' و 'خون به دل سنگ' ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامناسب باشد.

مشاهده کامل

شماره ۳۲۹ - داشتم از درد جدایی خروش

داشتم از درد جدایی خروش
دل چو تو را یافت زبان شد خموش ۱

غم نخوردم غایب من حاضر است
مژده دل می رسد از لب به گوش ۲

گر نرسد بوی تو هر صبحدم
تا سحر حشر نیایم به هوش ۳

هر که هوای تو به جنت برد
ساعد حورا شودش بار دوش ۴

گر به قدح زهر هلاهل کنند
شهد شود چون تو بگویی بنوش ۵

لعل تو افکند دلم را ز چشم
کعبه به جامی نخرد می فروش ۶

از اثر گریه چون لعل ما
خون به دل سنگ درآید به جوش ۷

بر نگه غیر سپندی بسوز
یا به رخ خویش نقابی بپوش ۸

عشق ز پندار و گمان برترست
تا رمقی هست «نظیری » بکوش ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۲۸ - بزم خالی می شود مطرب خموش
گوهر بعدی:شماره ۳۳۰ - غیرتم بانگ زد که: دور او باش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.