این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از معشوق خود به عنوان موجودی بینظیر و جذاب یاد میکند. او از زیباییهای معشوق، از جمله موهایش، خندهاش و جذابیتهایش سخن میگوید و تأثیرات عمیق این عشق را بر جهان و حتی اجرام آسمانی مانند ستارگان و ماه توصیف میکند. شاعر همچنین از عشق خود به معشوق به عنوان نیرویی الهی و فراتر از درک عقلانی یاد میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
غزل ۲۱۷ - ای بلبل وصل تو طربناک
وی غمزت زهر و خنده تریاک ۱
ای جان دو صدهزار عاشق
آویخته از دوال فتراک ۲
افلاک توانگر از ستاره
در جنب ستانهٔ تو مفلاک ۳
در بند تو سر زنان گردون
با طوق تو گردنان سرناک ۴
از بهر شمارش ستاره
پیشانی ماه تختهٔ خاک ۵
از زلف تو صد هزار منزل
تا روی تو و همه خطرناک ۶
ای نقش نگین تو «لعمرک»
وی خلعت خلقت تو «لولاک» ۷
بر بوی خط تو روح پاکان
از عقل بشسته تختهها پاک ۸
با نقش تو گفته نقش بندت
«لولاک لما خلقت الا فلاک» ۹
از رشک تو آفتاب چون صبح
هر روز قبای نو کند چاک ۱۰
با تابش تو به ماه نیسان
گشته می صرف غوره بر تاک ۱۱
از گرد رکاب تو سنایی
مانندهٔ مرکب تو چالاک ۱۲
با کیش نه از کس و گزافست
آن تو و آنگه از کسش باک؟ ۱۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.