شاعر در این متن عشق را به عنوان محور اصلی زندگی خود معرفی میکند و اعلام میدارد که هرگز پیمان عشق را نخواهد شکست. او عشق را به عنوان نیرویی قدرتمند و جذاب توصیف میکند که بر تمام جنبههای زندگی او تأثیر گذاشته است. شاعر از تجربیات خود در میدان عشق سخن میگوید و خود را به عنوان یکی از عاشقان وفادار و فداکار معرفی میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی درباره عشق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی داشته باشد تا به طور کامل درک شود.
غزل ۲۱۵ - تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
عاشقم بر عشق و هرگز نشکنم پیمان عشق ۱
تا حدیث عاشقی و عشق باشد در جهان
نام من بادا نوشته بر سر دیوان عشق ۲
خط قلاشی چو عشق نیکوان بر من کشند
شرط باشد برنهم سر بر خط فرمان عشق ۳
در میان عشق حالی دارم اردانی چنانک
جان برافشانم همی از خرمی بر جان عشق ۴
در خم چوگان زلف دلبران انداخت دل
هر که با خوبان سواری کرد در میدان عشق ۵
من درین میدان سواری کردهام تا لاجرم
کردهام دل همچو گوی اندر خم چوگان عشق ۶
در جهان برهان خوبی شد بت دلدار من
تا شد او برهان خوبی من شدم برهان عشق ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.