این متن به موضوع عشق به عنوان یک نیروی عصیانگر و فراتر از محدودیتهای عادی میپردازد. عشق در اینجا به عنوان عاملی توصیف شده که در صنعت و زندگی تصرف میکند و حتی میتواند به جنون منجر شود. همچنین، به مفاهیمی مانند فداکاری، زیبایی، و محدودیتهای انسانی اشاره دارد. شاعر از زبان نمادین و مثالهایی مانند منصور حلاج و فرهاد استفاده میکند تا عمق و پیچیدگی عشق را نشان دهد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از نمادها و اشارات تاریخی مانند منصور حلاج ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
شماره ۹۵ - عشق عصیانست اگر مستور نیست
کشته جرم زبان مغفور نیست ۱
عشق در صنعت تصرف می کند
در میان فرهاد جز مزدور نیست ۲
آن که منصورست بر دارش کشند
این اناالحق گوی خود منصور نیست ۳
برتر از عشق است حالم پایه ای
راه از من تا جنون پر دور نیست ۴
حسنت از سر هوش بیرون می کند
بیش ازین گنجایش مقدور نیست ۵
مایه صد ماه کنعانی به حسن
مصر در خوبی چنین معمور نیست ۶
کی بشر استغفرالله گویمت
راست می گفتم ولی دستور نیست ۷
دل فریبی های دشمن دیده ای
جان سپاری های ما منظور نیست ۸
عشرت و عیش «نظیری » کوتهست
در سرای تنگدستان سور نیست ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.