شاعر در این متن به توصیف شاه و مرکبش میپردازد. او زیباییها و قدرت شاه را با تصاویر شاعرانه مانند مشک پاشیدن از زلف و بوسه باران از لبش، خنجر در دست داشتن و حرکت عیاروارش توصیف میکند. شاعر همچنین از عشق و شیفتگی خود به شاه سخن میگوید و از تأثیرات جادویی و آسمانی که شاه بر پیرامونش دارد، یاد میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که با وجود زندگی عافیتطلبانه، عشق به شاه او را به حرکت واداشته است.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تصاویر شاعرانه پیچیده، نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد تا بتوان آن را به درستی درک و تفسیر کرد.
غزل ۱۹۳ - بامدادان شاه خود را دیدهام بر مرکبش
مشک پاشان از دور زلف و بوسه باران از لبش ۱
صد هزاران جسم و جان افشان و حیران از قفاش
از برای بوسه چیدن گرد سایهٔ مرکبش ۲
خنجری در دست و «من یرغب» کنان عیاروار
جسم و جان عاشقان تازان سوی «من برغبش» ۳
بهر دفع چشم زخم مستش را چو من
خیل خیل انجم همی کردند یارب یاربش ۴
سوی دیو و دیو مردم هر زمان چون آسمان
از دو ماه نو شهاب انداز نعل اشهبش ۵
کفر و دین و دیو مردم هر زمان چون آسمان
از دو ماه نو شهاب انداز، نعل اشبهش ۶
دستها بر سر چو عقرب روز و شب از بهر آنک
تا چرا بر میخورد پروین ز مشک عقربش ۷
درج یاقوتیش دیدم، پر ز کوکبهای سیم
یارب آن درجش نکوتر بود یا آن کوکبش ۸
جان همی بارید هر ساعت ز سر تا پای او
گوییا بودست آب زندگانی مشربش ۹
آفتابی بود گفتی متصل با شش هلال
چون بدیدم آن دو تا رخسار و شش تو غبغبش ۱۰
هر زمان از چشم و لعلش، غمزهای و خندهای
جان فزودن کیش دیدم دل ربودن مذهبش ۱۱
گر چه بودم با سنایی در جهان عافیت
هم بخوردم آخرالامر از پی حبش حبش ۱۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.