خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که چگونه در دام عشق او گرفتار شده است. او از زلف معشوق به عنوان دام و از خود به عنوان شکار یاد میکند و از رنجها و دردهای عشق مینالد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت میشود.
غزل ۱۷۱ - باز در دام بلای تو فتادیم ای پسر
باز در دام بلای تو فتادیم ای پسر
بر سر کویت خروشان ایستادیم ای پسر ۱
زلف تو دام است و خالت دانه و ما ناگهان
بر امید دانه در دام اوفتادیم ای پسر ۲
گاه با چشم و دل پر آتش و آب ای نگار
گاه با فرق و دو لب بر خاک و بادیم ای پسر ۳
تا دل ما شد اسیر عقرب زلفین تو
همچو عقرب دستها بر سر نهادیم ای پسر ۴
از هوس بر حلقهٔ زلفین تو بستیم دل
تا ز غم بر رخ ز دیده خون گشادیم ای پسر ۵
بر سر کویت خروشان ایستادیم ای پسر ۱
زلف تو دام است و خالت دانه و ما ناگهان
بر امید دانه در دام اوفتادیم ای پسر ۲
گاه با چشم و دل پر آتش و آب ای نگار
گاه با فرق و دو لب بر خاک و بادیم ای پسر ۳
تا دل ما شد اسیر عقرب زلفین تو
همچو عقرب دستها بر سر نهادیم ای پسر ۴
از هوس بر حلقهٔ زلفین تو بستیم دل
تا ز غم بر رخ ز دیده خون گشادیم ای پسر ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۰ - حلقهٔ زلف تو در گوش ای پسر
گوهر بعدی:غزل ۱۷۲ - ماه مجلس خوانمت یا سرو بستان ای پسر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.