خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر عاشقانه، عمیقاً از عشق و وابستگی خود به معشوق سخن میگوید. او آرزو میکند که چشمهایش بدون دیدن معشوق روشن نباشد و دلش جز در سایهی زلف معشوق آرام نگیرد. شاعر حتی وجود گلهای سوسن را نیز به خاک پای معشوق وابسته میداند و بیان میکند که اگر معشوق نباشد، هیچ چیز در جهان ارزش وجود ندارد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای ادبی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، این شعر نیاز به درک نسبی از ادبیات و احساسات پیچیده دارد که معمولاً از سن نوجوانی به بعد توسعه مییابد.
شماره ۱۹ - چشم من بی روی تو روشن مباد
چشم من بی روی تو روشن مباد
روی تو جز پیش چشم من مباد ۱
سوسن آزاد خاک پای توست
ور نباشد در جهان سوسن مباد ۲
این دل مسکین بی آرام من
جز به زیر زلف تو مسکن مباد ۳
وین تن رنجور و جان خسته را
در جهان جز کوی تو معدن مباد ۴
گر بود جان و دل و تن بی تو خوش
دل مباد و جان مباد و تن مباد ۵
روی تو جز پیش چشم من مباد ۱
سوسن آزاد خاک پای توست
ور نباشد در جهان سوسن مباد ۲
این دل مسکین بی آرام من
جز به زیر زلف تو مسکن مباد ۳
وین تن رنجور و جان خسته را
در جهان جز کوی تو معدن مباد ۴
گر بود جان و دل و تن بی تو خوش
دل مباد و جان مباد و تن مباد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸ - دیده که رخ و زلف تو از دور ببیند
گوهر بعدی:شماره ۲۰ - دلم بی روی تو خرم نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.