خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به بیان احساسات عمیق عاشقانه و رهایی از تعلقات دنیوی میپردازد. شاعر از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که باعث رهایی از دنیا و رسیدن به حقیقت میشود. او از خواننده میخواهد که از تعلقات دنیوی دست بکشد و به سوی حقیقت و عشق حرکت کند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر دیده میشود.
غزل ۱۴۰ - تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید
تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید
عاشقی از جان من نبست آدم برید ۱
در صفت عاشقی لفظ و عبارت بسوخت
حرف و بیان شد نهان نام و نشان شد پدید ۲
قافله اندر گذشت راه ز ما شد نهان
گشت ز ما منقطع هر که به ما در رسید ۳
مشکل درد مرا چرخ نداند گشاد
محمل عشق مرا خاک نیارد کشید ۴
ای پسر از هر چه هست دست بشوی و برو
راه خرابات گیر رود و سرود و نبید ۵
عاشقی از جان من نبست آدم برید ۱
در صفت عاشقی لفظ و عبارت بسوخت
حرف و بیان شد نهان نام و نشان شد پدید ۲
قافله اندر گذشت راه ز ما شد نهان
گشت ز ما منقطع هر که به ما در رسید ۳
مشکل درد مرا چرخ نداند گشاد
محمل عشق مرا خاک نیارد کشید ۴
ای پسر از هر چه هست دست بشوی و برو
راه خرابات گیر رود و سرود و نبید ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۹ - ترا باری چو من گر یار باید
گوهر بعدی:غزل ۱۴۱ - لشکر شب رفت و صبح اندر رسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.