در این متن، داستان انتقامگیری مختار از قاتلان امام حسین (ع) و یارانش روایت شده است. ابتدا توصیف میشود که چگونه یکی از افراد شرور به نام عمر یا حجاج به دار آویخته میشود و سپس با تیرباران و آتش کشته میشود. در ادامه، مختار دستور میدهد که حجاج را بکشند و بدنش را بسوزانند. در پایان، طفیل، یکی از یاران مختار، با خشم به حجاج نزدیک میشود و او را به دلیل اعمالش سرزنش میکند.
این متن حاوی صحنههای خشونتآمیز و انتقامجویانه است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان زیر 16 سال نامناسب باشد. همچنین، درک کامل محتوای تاریخی و مذهبی آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
بخش ۳۷ - کشتن مختار
تو را نیز کشتن بود سرنوشت ۱
بفرمود تا بر زدندش به دار
نگون سرشده با کمند استوار ۲
به زه کرد سالار کشور کمان
یکی تیر بگشاد بر بد گمان ۳
که بنشست بر چشم و جست از قفاش
چنین دید بیدین سزای جفاش ۴
سپس تیر بارانش کردند سخت
به فرمان مختار پیروز بخت ۵
چو گشت اسپری آتش افروختند
تن دوزخی را در آن سوختند ۶
سپس عمر و حجاج را سوی میر
کشیدند خوار و نژند و اسیر ۷
که بود او نگهبان آب فرات
زآتش مباداش هرگز نجات ۸
چو مختار بگماشت بر وی نظر
به دژخیم فرمود کاین را ببر ۹
بدانسان که دانی مر او را رسان
بدان کشته و سوخته ناکسان ۱۰
به فرموده دژخیم رخ بر فروخت
ببرد و بکشت و تن او بسوخت ۱۱
از آن پس حکیم طفیل نژند
که دست سپهدار ایمان فکند ۱۲
زدیدار او میر بی ترس و باک
بغرید چون ضیغم خشمناک ۱۳
بدوگفت کای اهرمن زاده مرد
یکی کار کردی که کافر نکرد ۱۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.