شهربانو با گریه و ناله نزد شاه میآید و از تنهایی و بیپناهی خود پس از او میگوید. او از شاه میخواهد که به حالش رحم کند و او را به جای دیگری ببرد. شاه به او اطمینان میدهد که خداوند یار اوست و پس از مرگش، اسبش به نزد او خواهد آمد. شاه به شهربانو میگوید که سوار بر اسب شود و به هر کجا که میخواهد برود، و او در روح همراه او خواهد بود. در پایان، شاه از خانواده خود خداحافظی میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و مذهبی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک و اصطلاحات قدیمی ممکن است برای خوانندگان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
بخش ۲۷ - بی تابی شهربانو در خدمت امام و تسلی دادن حضرت او را
نوان شهربانو به نزدیک شاه ۱
بیازید بر دامن شاه چنگ
ز خون مژه خاک را کرده رنگ ۲
همی گفت زار ای پناه زمن
مه چرخ دین پادشاه زمن ۳
پس از تو مرا کیست فریاد رس؟
عزیزت ندارد در این دشت کس ۴
ندارم دگر با اسیری شکیب
کزین پیش دیدستم از وی نهیب ۵
به جان علی پور بیمار من
ببخشای بر حالت زار من ۶
ببر زین دیارم به جای دگر
به اعجاز ای شاه پیروزگر ۷
بدو گفت شاهنشه ای جفت پاک
مدار از اسیری به دل هیچ باک ۸
نباشد کسی را به تو دسترس
تو را یار پروردگار است و بس ۹
چو من کشته گشتم به تیغ سپاه
بیاید سمندم سوی خیمه گاه ۱۰
ستامش زخونم شده لعل رنگ
نگون از برش زین بگسسته تنگ ۱۱
تو کن استوار آن نگونسار زین
بکش تنگ و برکوهه ی او نشین ۱۲
عنان را بدان باد پیما گذار
به جایی که خواهی شود رهسپار ۱۳
به همراه تو من عنان در عنان
به تن گر نیایم بیایم به جان ۱۴
بود یاور و یار تو کردگار
برو زی سرا پرده و غم مدار ۱۵
چو از کار بدرود اهل حرم
بپرداخت آن پادشاه امم ۱۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.