در این متن، شمر در میدان جنگ با فردی به نام مارد روبرو میشود و از او درباره وضعیتش سوال میکند. مارد که قبلاً ادعا کرده بود میتواند صد سرباز را شکست دهد، اکنون پیاده و بدون اسب است. شمر او را مسخره میکند و تهدید میکند که اگر بتواند فرار کند، با نیزهاش او را خواهد کشت. مارد از شرم سرخ میشود و به دنبال اسبش میگردد. در لشکر، اسبی به نام طاویه وجود دارد که قبلاً متعلق به امام حسن (ع) بوده و توسط عراقیها غارت شده است. مارد به خدمتکارش دستور میدهد که طاویه را برایش بیاورد.
متن دارای مضامین حماسی و تاریخی است و ممکن است برای کودکان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به جنگ و خشونت ممکن است برای گروههای سنی پایین مناسب نباشد.
بخش ۸۴ - پیاده ماندن مارد وسرزنش شمر
بشد شاد و ازدل خروشی کشید ۱
برآورد او از گواژه زنان
به مارد چنین گفت ای پهلوان ۲
چه آمد ترا دار و بردت چشد
همان اسب هامون نوردت چه شد ۳
تو آنی که گفتی سرصد سپاه
به زیر آورم چون شوم رزمخواه ۴
کنون از چه از نیزه ی یک سوار
جدا ماندی از اسب آسیمه سار ۵
پیاده چه جویی دگرکارزار
چه کردی درآندم که بودی سوار ۶
اگر می توانی بدین سوی پوی
برآن رهنوردت زمانی بموی ۷
که ایدون از آن نیزه ی شصت بند
بخوابد تنت درکنار سمند ۸
زبیغاره ی شمر شد پر ز شرم
چکید از رخانش همی آب گرم ۹
به لشگر درش بود یک مادیان
سبک پوتر از باره ی آسمان ۱۰
مرآن بادپا طاویه داشت نام
بد از مجتبی (ع) سبط خیرالانام ۱۱
که او را از آن شه زروی نفاق
به غارت ببردند اهل عراق ۱۲
خروشیدمارد سری پر زکین
سوی بنده ی خویش وگفت این چنین ۱۳
که نسپرده ام تا ره هاویه
بیاور به نزدیک من طاویه ۱۴
پرستنده آمد چو باد دمان
بیاورد زی پهنه ی آن زمان ۱۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.