متن روایتگر مرگ قهرمانی (احتمالاً عباس) در میدان نبرد است. پس از کشته شدن او، خبر مرگش به شاه و اطرافیان میرسد و همگی به سوگواری میپردازند. شاه با بیان اینکه مرگ عباس پشت او را شکسته است، به اطرافیان هشدار میدهد که دوران سختی در پیش خواهد بود. بانوان و کودکان با شنیدن این خبر به شدت مویه و زاری میکنند و فضای غمانگیزی برقرار میشود. شاه در نهایت به صبر و سکوت توصیه میکند.
متن دارای مضامین غمانگیز و پیچیده مانند مرگ، سوگواری و از دست دادن است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان ادبی و کهن ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال دشوار باشد.
بخش ۸۲ - بازگشتن امام علیه السلام از بالین نعش ح ابوالفضل
پر از نوحه شد بارگاه فلک ۱
بدان شد که آرد به خرگاه شاه
تن چاک چاکش ازآن رزمگاه ۲
نیارست از آن رو که بد ریز ریز
زبس زخم پیکان و شمشیر تیز ۳
به ناچار از آن پیکر نامدار
جدا گشت با دیده ی اشگبار ۴
به دستی عنان و به دستی کمر
پیاده سوی خیمه شد رهسپر ۵
چو دیدند اهل حریمش زدور
ایشان به پا گشت شور نشور ۶
برآنان شد از زاری شه درست
که از نو یکی شاخ ماتم برست ۷
پژوهش کنان نزد شاه آمدند
چو سیاره گان گرد ماه آمدند ۸
بگفتند شاها برادرت کو
علمدار و سالار لشگرت کو ۹
بشد تا که آب آرد از رودبار
نیامد مگر کشته گردید زار ۱۰
شهنشه بفرمود با آه سرد
که شد کشته عباسم اندرنبرد ۱۱
ز پای اوفتاد آن تناور درخت
مرا پشت بشکست وشد تیره بخت ۱۲
شما را زمان اسیری رسید
دگر روی راحت نخواهید دید ۱۳
شنیدند چون بانوان گفت شاه
به سر برفشاندند خاک سیاه ۱۴
چنان با فغان مویه کردند زار
که شد چشم گردون دون اشکبار ۱۵
غو العطش ناله ی وای وای
دگر باره از کودکان شد به پای ۱۶
شهنشه چو دید آنهمه درد و جوش
همان ناله ی زار و آه و خروش ۱۷
به صبر و سکوت امر فرمودشان
شکیبایی از غم بیفرودشان ۱۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.