خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و از تسلیم و بندگی در برابر او صحبت میکند. شاعر از صبر و انتظار برای رسیدن به معشوق و از ارزش بالای او در مقایسه با جان و دل خود میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۰۲ - تا لب تو آنچه بهتر آن برد
تا لب تو آنچه بهتر آن برد
کس ندانم کز لب تو جان برد ۱
دل خرد لعل تو و ارزان خرد
جان برد جزع تو و آسان برد ۲
کیست آن کو پیش تو سجده نبرد
بنده باری از بن دندان برد ۳
زلف تو چوگان به دست آمد پدید
صبر کن تا گوی در میدان برد ۴
مردن مردان کنون آمد پدید
باش تا شبرنگ در جولان برد ۵
من کیم کز تو توانم برد ناز
ناز تو گر تو تویی سلطان برد ۶
کس ندانم کز لب تو جان برد ۱
دل خرد لعل تو و ارزان خرد
جان برد جزع تو و آسان برد ۲
کیست آن کو پیش تو سجده نبرد
بنده باری از بن دندان برد ۳
زلف تو چوگان به دست آمد پدید
صبر کن تا گوی در میدان برد ۴
مردن مردان کنون آمد پدید
باش تا شبرنگ در جولان برد ۵
من کیم کز تو توانم برد ناز
ناز تو گر تو تویی سلطان برد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۱ - آنی که چو تو گردش ایام ندارد
گوهر بعدی:غزل ۱۰۳ - منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.