در این متن، گفتوگویی بین مروان و والی درباره کشتن فرزند پیامبر (شهید) و عواقب آن در روز جزا مطرح میشود. مروان از والی انتقاد میکند که چرا به حرفهای او توجه نکرده و کار را سبک گرفته است. والی در پاسخ، از ترس خدا و عواقب دنیوی و اخروی این عمل میگوید و تأکید میکند که نمیخواهد در فتنهانگیزی دخیل باشد. مروان پر از خشم و کین، او را تهدید میکند و در نهایت متن به شهادت فرزند پیامبر و افتخار مروان به این عمل اشاره میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق مذهبی، تاریخی و اخلاقی است که درک آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آگاهی تاریخی دارد. همچنین، موضوعاتی مانند شهادت، انتقام و مسائل مربوط به روز جزا ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال سنگین یا نامفهوم باشد.
بخش ۱۷ - برآشفتن مروان به ولید به علت دست برداشتن از امام علیه السلام
برآشفت مروان به والی دمان ۱
که ای بی خرد مرد ناهوشمند
تو را هر چه گفتم نیامد پسند ۲
همی خوار مایه گرفتی تو کار
تفو باد برچون تو فرمانگذار ۳
نبینی کز اینت چه آید همی
چه آشوب ازین کار زاید همی ۴
بدو گفت والی که ای تیره بخت
همی بینمت دل چو فولاد سخت ۵
بترس از جهاندار یزدان پاک
چه خواهی به دنیا درینم هلاک ۶
به دارنده ی آشکار و نهان
که بخشندم ار ملک و مال جهان ۷
نجویم ره فتنه انگیختن
به فرزند پیغمبر آویختن ۸
تو خواهی که پور پیمبر شهید
شود تاکه خوشنود گردد یزید ۹
هرآنکس که ریزد زکین خون او
نگردد به روز جزا سرخ رو ۱۰
بدو گفت مروان پر از خشم و کین
کنون گر نگه داشتی پاس دین ۱۱
نکو کردی ای میر فرمان تراست
سپس کاربند آنچه دانی سزاست ۱۲
اگر آشکارا چنین کرد یاد
نهانش دگر بود آن بد نهاد ۱۳
چو مروان پلیدی به گیتی نبود
به آل نبی زو چها رخ نمود ۱۴
چو رفت از جهان زاده ی پور صخر
زقتل شه دین همی کرد فخر ۱۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.