خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که داستان فردی تشنه را روایت میکند که در جستجوی آب، با سرابهای فریبنده مواجه میشود و در نهایت، از شدت تشنگی میمیرد. در پایان، اشارهای به امید و عشق دارد که همچون آبی جاری میتواند جان تازهای ببخشد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۲۹۶ - شنیدم تشنهای جویای آبی
شنیدم تشنهای جویای آبی
ز سوز دل سرا پا التهابی ۱
که در بر از تف لب تشنگی داشت
دلی چون بر سر آتش کبابی ۲
بدشتی کز عطش هر پاره سنگش
چو اخگر داشت تابی و چه تابی ۳
بآن تندی روان بود از پی آب
که از گردون جهد تیرشهابی ۴
فتاد آخر ز پا از بس قدم زد
در آن دشت از فریب هر سرابی ۵
چو دید از ساغر گردون محالست
رسد جز شربت مرگش شرابی ۶
ز هستی شست دست و داد تن را
بمردن از عطش ناخورده آبی ۷
که شد از جانبی ناگه هواگیر
برنگ ابر نیسانی سحابی ۸
بکامش قطرهافشان چون صدف گشت
فزون از هر شمار و هر حسابی ۹
درین صحرا که یک گل نیست مشتاق
کزو لب تشنهای گیرد گلابی ۱۰
زوصل آن بت گمگشته نومید
مشو هرچند جوئی و نیابی ۱۱
ترا ای تشنهکام وادی عشق
که سرگرم طلب چون آفتابی ۱۲
امیدی هست تا جانی بتن هست
که باز آید بجوی رفته آبی ۱۳
ز سوز دل سرا پا التهابی ۱
که در بر از تف لب تشنگی داشت
دلی چون بر سر آتش کبابی ۲
بدشتی کز عطش هر پاره سنگش
چو اخگر داشت تابی و چه تابی ۳
بآن تندی روان بود از پی آب
که از گردون جهد تیرشهابی ۴
فتاد آخر ز پا از بس قدم زد
در آن دشت از فریب هر سرابی ۵
چو دید از ساغر گردون محالست
رسد جز شربت مرگش شرابی ۶
ز هستی شست دست و داد تن را
بمردن از عطش ناخورده آبی ۷
که شد از جانبی ناگه هواگیر
برنگ ابر نیسانی سحابی ۸
بکامش قطرهافشان چون صدف گشت
فزون از هر شمار و هر حسابی ۹
درین صحرا که یک گل نیست مشتاق
کزو لب تشنهای گیرد گلابی ۱۰
زوصل آن بت گمگشته نومید
مشو هرچند جوئی و نیابی ۱۱
ترا ای تشنهکام وادی عشق
که سرگرم طلب چون آفتابی ۱۲
امیدی هست تا جانی بتن هست
که باز آید بجوی رفته آبی ۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۵ - چه شد کاتش بجانم از غضب انداختی رفتی
گوهر بعدی:شماره ۲۹۷ - بگلشن بود در پرواز مرغ بند برپائی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.