شاعر در این شعر از عشق و اندوه خود به معشوق سخن میگوید. او از نگاه معشوق و تأثیر آن بر خود میگوید و از اشکهای خونینی که از غم ریخته است. شاعر از ترس نظارهگران و گذر معشوق از کنارش میگوید و از زیبایی و تکبر معشوق که حتی خورشید و ماه را تحت تأثیر قرار داده است. او از عشق خود به معشوق و رنجهایی که تحمل کرده است سخن میگوید و از اینکه دین و دنیا را در راه این عشق فدا کرده است.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عشق و اندوه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۶۶ - سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت
اشک خون کردم ز غم چون بر من از عمدا گذشت ۱
من ز غم رفتم ولی ترسیدم از نظارهای
کاندرین ساعت برین ره حور یا حورا گذشت ۲
گفت خورشید خرامان دیدم و ماه سما
کز تکبر دوش او ابر بر زهرهٔ زهرا گذشت ۳
لولو لال همی بارم ز عشقش در کنار
کز کنارم ناگهان آن لولو لالا گذشت ۴
با خط مشکین ز سیمین عارضی کایزد نهاد
مورچه گویی به عمدا بر رهی بیضا گذشت ۵
آنچه بر جانم رسید از عشق آن سیمین صنم
صد یکی زان بالله ار بر وامق و عذرا گذشت ۶
حلقهٔ زلفش بدی چون عروةالوثقی مرا
ای مسلمانان فغان کان عروةالوثقا گذشت ۷
دین و دنیا گفتمی در بازم اندر کار عشق
کار من با او کنون از دین و از دنیا گذشت ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.