خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر درد و رنج عاشق در فراق معشوق است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، از پیچیدگیهای عشق، نالههای بیاثر، خطرات راه عشق و امید به وصال سخن میگوید.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات شدید عاشقانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۱۶۵ - برخ صد پرده آن پیدا و پنهان درنظر دارد
برخ صد پرده آن پیدا و پنهان درنظر دارد
ولی چون غنچه در هر پردهای روئی دگر دارد ۱
برنجم گر رها سازد چو مرغ بسمل از دستم
که اندازد به خاکم بهر آن کز خاک بردارد ۲
بخود پیچان گر از تاب میانی گشتهای دانی
رگ جانم چه پیچ و تاب از آن موی کمر دارد ۳
بزاری روز و شب نالم بامیدی کز احوالم
شوی آگاه اما نالهام کی این اثر دارد ۴
درین دریا که کشتی را معلم نیست در طوفان
چه روا زورقم از سیلی موج خطر دارد ۵
گر از رنج گرفتاری نیم نالان عجب نبود
شکایت از قفس کی طایر پی بال و پر دارد ۶
چو خارم ریخت ذوق کاوش مژگان او در دل
که در رگ باز خونم کاوکاو نیشتر دارد ۷
نسیم صبحگاهی برد آرامم نمیدانم
چه پیغام از تو دیگر قاصد باد سحر دارد ۸
تواند کرد تا صبح قیامت خواب آسایش
شب از کوی تو هر عاشق که خشتی زیر سر دارد ۹
بکوی عشق اگر مشتاق خون گرید مکن منعش
که از شاخ گلی صدخار حسرت در جگر دارد ۱۰
ولی چون غنچه در هر پردهای روئی دگر دارد ۱
برنجم گر رها سازد چو مرغ بسمل از دستم
که اندازد به خاکم بهر آن کز خاک بردارد ۲
بخود پیچان گر از تاب میانی گشتهای دانی
رگ جانم چه پیچ و تاب از آن موی کمر دارد ۳
بزاری روز و شب نالم بامیدی کز احوالم
شوی آگاه اما نالهام کی این اثر دارد ۴
درین دریا که کشتی را معلم نیست در طوفان
چه روا زورقم از سیلی موج خطر دارد ۵
گر از رنج گرفتاری نیم نالان عجب نبود
شکایت از قفس کی طایر پی بال و پر دارد ۶
چو خارم ریخت ذوق کاوش مژگان او در دل
که در رگ باز خونم کاوکاو نیشتر دارد ۷
نسیم صبحگاهی برد آرامم نمیدانم
چه پیغام از تو دیگر قاصد باد سحر دارد ۸
تواند کرد تا صبح قیامت خواب آسایش
شب از کوی تو هر عاشق که خشتی زیر سر دارد ۹
بکوی عشق اگر مشتاق خون گرید مکن منعش
که از شاخ گلی صدخار حسرت در جگر دارد ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۴ - گردم بسر کویت دیوانه چنین باید
گوهر بعدی:شماره ۱۶۶ - باز چه شد که با من او هیچ سخن نمیکند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.