خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از عشق، سرگشتگی، تغافل، و ظلمت سخن میگوید. شاعر از مفاهیمی مانند عشق بیقرار، شهادت، حیات، و فریب صحبت میکند و با استفاده از نمادهایی مانند خضر، یوسف، و باد سحر، احساسات عمیق خود را بیان میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند «شهیدان» و «حیله اخوان» نیاز به درک بالاتری از ادبیات و فلسفه دارند.
شماره ۱۵۸ - عاشق ز دل و جان چه خبر داشته باشد
عاشق ز دل و جان چه خبر داشته باشد
سرگشته ز سامان چه خبر داشته باشد ۱
شوخی که بشمشیر تغافل زده ما را
از حال شهیدان چه خبر داشته باشد ۲
در وادی ظلمت چو خضر آنکه نزدگام
از چشمه حیوان چه خبر داشته باشد ۳
باد سحر آشفته ز ره میرسد آیا
زآن زلف پریشان چه خبر داشته باشد ۴
ماهی که بکف آینه از شرم نگیرد
زین دیده حیران چه خبر داشته باشد ۵
یوسف که دلی سادهتر از آینه دارد
از حیله اخوان چه خبر داشته باشد ۶
سرگشته ز سامان چه خبر داشته باشد ۱
شوخی که بشمشیر تغافل زده ما را
از حال شهیدان چه خبر داشته باشد ۲
در وادی ظلمت چو خضر آنکه نزدگام
از چشمه حیوان چه خبر داشته باشد ۳
باد سحر آشفته ز ره میرسد آیا
زآن زلف پریشان چه خبر داشته باشد ۴
ماهی که بکف آینه از شرم نگیرد
زین دیده حیران چه خبر داشته باشد ۵
یوسف که دلی سادهتر از آینه دارد
از حیله اخوان چه خبر داشته باشد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۷ - آنان که می طلب زخم آرزو کنند
گوهر بعدی:شماره ۱۵۹ - پی چه گلبن بختم گل مراد دهد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.