خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از عشق و هجران می‌گوید و حالتی از اسارت و حسرت را بیان می‌کند. او از دوری معشوق و آرزوی وصال سخن می‌گوید و خود را مانند مرغی اسیر یا پروانه‌ای سرگشته توصیف می‌کند. در نهایت، به این نتیجه می‌رسد که این همه مشتاقی و حسرت، تنها افسانه‌ای بیش نیست و وصال معشوق دست‌نیافتنی است.

متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و حسرت‌آلود است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

مشاهده کامل

شماره ۱۴۳ - خوش آنکه مرا وصل تن سیمنتی بود

خوش آنکه مرا وصل تن سیمنتی بود
در دستم ازین باغچه سیب ذقنی بود ۱

بودم به گلی خوش دل و چون مرغ اسیرم
نه حسرت باغی نه هوای چمنی بود ۲

میگشت دلم شب همه شب گرد چراغی
سرگشته نه پروانه هر انجمنی بود ۳

آگاه نبودم ز شب تیره عشاق
در گوش دلم قصه هجران سخنی بود ۴

کی داشت دلم حسرت یکبوسه که چون خال
این گوشه‌نشین ساکن کنج دهنی بود ۵

نی‌نی غلطم این همه مشتاق فسانه است
کی دامن وصلی بکف همچو منی بود ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۴۲ - گفتم ز صبر کار بسامان شود نشد
گوهر بعدی:شماره ۱۴۴ - خوش آنکه شمع خلوتم آن سروناز بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.