خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن شعری است که دربارهی فقر، عشق و محبت، و ناتوانی در بیان احساسات سخن میگوید. شاعر فقر را بیآفت میداند و عشق را مانند کشتی میداند که نیاز به آبیاری دارد. همچنین، او از ناتوانی در بیان احساسات خود در برابر معشوق شکوه میکند.
مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی موجود در شعر، مانند فقر و عشق، برای درک کامل نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد شکل میگیرد.
شماره ۱۲۴ - دولت فقر آفت زوال ندارد
دولت فقر آفت زوال ندارد
ای خنک آنکس که ملک و مال ندارد ۱
گریه بود ترجمان آنکه زبانی
پیش تو هنگام عرض حال ندارد ۲
چشم تر است آبیار کشت محبت
مزرع ما بیم خشک سال ندارد ۳
بوالهوس است آنکه گاه عرض تمنا
پیش نکویان زبان لال ندارد ۴
هست قدح بزم عشق را دل پرخون
جام زر و کاسه سفال ندارد ۵
گاه مه و گاه مهر گویمت اما
پیش تو این حسن و آن جمال ندارد ۶
ای خنک آنکس که ملک و مال ندارد ۱
گریه بود ترجمان آنکه زبانی
پیش تو هنگام عرض حال ندارد ۲
چشم تر است آبیار کشت محبت
مزرع ما بیم خشک سال ندارد ۳
بوالهوس است آنکه گاه عرض تمنا
پیش نکویان زبان لال ندارد ۴
هست قدح بزم عشق را دل پرخون
جام زر و کاسه سفال ندارد ۵
گاه مه و گاه مهر گویمت اما
پیش تو این حسن و آن جمال ندارد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۳ - رستنش از دامت احتمال ندارد
گوهر بعدی:شماره ۱۲۵ - خوانم او را دعا همین باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.