این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر دلتنگی و عشق عمیق شاعر به معشوق است. شاعر اظهار میکند که در دلش جز معشوق جایی برای دیگری نیست و حتی اگر کسی دیگر باشد، یاد معشوق است. او از دل به سوی حرم دوست میرود، غافل از اینکه راهی به آن خانه دارد. شمع در خانه بسته فانوس است و پروانه خوشحال است که بال و پر دارد. نخل پروردهاش از خون دل، اگر ثمری دارد برای دیگران است. در معرکه عشق، پیروزی در شکست است و اگر ظفری باشد، در لشگر برگشته است. شاعر مشتاق رهایی از زلف معشوق است، اما هر مویی گرهای است که سری در آن است.
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'خون دل' و 'معرکه عشق' نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.
شماره ۵۰ - کی در دل ما جز تو کسی را گذری هست
هم یاد تو باشد اگر اینجا دگری هست ۱
رو تافتم از دل به سراغ حرم دوست
غافل که ازین خانه به آن خانه دری هست ۲
در خانه در بسته فانوس بود شمع
پروانه دلت خوش که تو را بال و پری هست ۳
آن نخل که پروردمش از خون دل خویش
بهر دگرانست گر او را ثمری هست ۴
در معرکه عشق که فتحش ز شکست است
در لشگر برگشته بود گر ظفری هست ۵
مشتاق مجو از خم آن زلف رهایی
کانجا چو گره بسته به هر موی سری هست ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.