خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از انتظار طولانی و اضطراب خود مینالد و از خداوند طلب امید میکند. او عمر خود را مانند بلبلی در قفس به حسرت گذرانده و از سوختن در آتش عشق و اضطراب سخن میگوید. شعلههای عشق مانند آتش شمع، انگشتانش را میسوزاند و پرده از راز معشوق آتشینش برمیدارد.
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند اضطراب، حسرت و سوختن در عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۸ - از انتظار مکش بیش از این فکاری را
از انتظار مکش بیش از این فکاری را
بخود قرار مده قتل بیقراری را ۱
بیا بیا که خدایت برآورد امید
تو گر امید بر آری امیدواری را ۲
گذشت عمر بحسرت مرا چو آن بلبل
که در قفس گذرانید نوبهاری را ۳
بقتل سوخته خویش اضطراب از چیست
مگر بود چهقدر زندگی شراری را ۴
گرفته است سر انگشت من چو شمع آتش
مگر گشوده نقاب آتشین عذاری را ۵
بخود قرار مده قتل بیقراری را ۱
بیا بیا که خدایت برآورد امید
تو گر امید بر آری امیدواری را ۲
گذشت عمر بحسرت مرا چو آن بلبل
که در قفس گذرانید نوبهاری را ۳
بقتل سوخته خویش اضطراب از چیست
مگر بود چهقدر زندگی شراری را ۴
گرفته است سر انگشت من چو شمع آتش
مگر گشوده نقاب آتشین عذاری را ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۷ - عنان دل بکف کودکی بود ما را
گوهر بعدی:شماره ۳۹ - درون غنچه دل خار خاری کردهام پیدا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.