خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از فرسودگی و ناتوانی خود در تحمل درد و رنج میگوید و بیان میکند که دیگر رمقی در دلش نمانده و تنها نالههای پنهان در سینه دارد. او اشاره میکند که طوفان اشکهایش به پایان رسیده و دیگر هیچ خونی در رگها و آبی در چشمانش باقی نمانده است.
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد.
شماره ۳۸۲ - جانا رمقی در دل شوریده نماند
جانا رمقی در دل شوریده نماند
در سینه به جز ناله دزدیده نماند ۱
طوفان سرشک هم سرآمد که مرا
خون در رگ و آب در دیده نماند ۲
در سینه به جز ناله دزدیده نماند ۱
طوفان سرشک هم سرآمد که مرا
خون در رگ و آب در دیده نماند ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸۱ - گیرم که وفا و عهد را نام نماند
گوهر بعدی:شماره ۳۸۳ - خورشید بماناد اگر سایه نماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.