خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از درد و رنج خود میگوید و از معشوق یا مخاطب میخواهد که از عدالت و قضای الهی بترسد. همچنین، شاعر به عشق، غم، تقدیر و دعا اشاره میکند و هشدار میدهد که از عواقب اعمال خود بترسید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد، غم و قضا و قدر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۲ - ای بیحذر ز سوز من بیخبر بترس
ای بیحذر ز سوز من بیخبر بترس
بیداد و جور کم کن و از دادگر بترس ۱
هر شام تا سحر نفسم جفت ناله هاست
ای صبح رخ ز ناله شام و سحر بترس ۲
دست قدر قضای غمت بر سرم نوشت
ای فارغ از غمم ز قضا و قدر بترس ۳
داری دل و به بردن جان قصد می کنی
ای جان مکن که این خطر است از خطر بترس ۴
تیر دعا ز شست سحر کارگر بود
زنهار پیش از آنکه شود کارگر بترس ۵
بیداد و جور کم کن و از دادگر بترس ۱
هر شام تا سحر نفسم جفت ناله هاست
ای صبح رخ ز ناله شام و سحر بترس ۲
دست قدر قضای غمت بر سرم نوشت
ای فارغ از غمم ز قضا و قدر بترس ۳
داری دل و به بردن جان قصد می کنی
ای جان مکن که این خطر است از خطر بترس ۴
تیر دعا ز شست سحر کارگر بود
زنهار پیش از آنکه شود کارگر بترس ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱ - دلبرا بر کش نوا با ناله زارم بساز
گوهر بعدی:شماره ۵۳ - دلم خرید غم و جان فشاند در قدمش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.