این متن شعری است که به توصیف یک بزم عرفانی و مینوشی میپردازد. در آن، پیر مغان با تهیه شراب و برپایی بزم، دردکشان و رندان را گرد هم میآورد. ساقیان و مغنیان به خدمت مشغولاند و فضایی سرشار از مستی و فنا توصیف میشود. شاعر از فنا و رسوایی در این مجمع سخن میگوید و اشاره میکند که تنها کسانی از این شراب کام میگیرند که راه فنا را در پیش گرفتهاند.
این متن دارای مضامین عرفانی و نمادین پیچیدهای است که درک آن مستلزم آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی و مفاهیم عمیق عرفانی مانند فنا و مستی معنوی است. همچنین، استفاده از نمادهای شراب و مینوشی ممکن است برای مخاطبان جوانتر بدون راهنمایی مناسب گمراهکننده باشد.
شمارهٔ ۱۱۶ - در طور خواجه
ز بهر دردکشان بزم می مهیا ساخت ۱
مرا به مجمع رندان رسید صف نعال
ازانکه مغبچه در رو بروی من جا ساخت ۲
سبوکشان دهم صاف باده قسمت کرد
نه بهر صدرنشینان قدح مصفا ساخت ۳
سبو مکرر و در پیش چند جام و تغار
همه پر از می و عاری ز باده پالا ساخت ۴
ز خیل مغبچگان نیز چند ساقی را
ز بهر خاطر رندان باده پیما ساخت ۵
مغنیان خوش الحان به وقت رقص و سرود
به نقد دین حریفان ز بهر یغما ساخت ۶
چو گشت مغبچه ساقی و دور گردان شد
مرا هنوز قدح نارسیده رسوا ساخت ۷
به بردن دل و دین مجمعی بدین آئین
نیافتم ز کجا پیر دیر پیدا ساخت ۸
ازین شراب کسی کام یافت ای فانی
که رسم خویش فنا ساخت بلکه افنا ساخت ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.