خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

شاعر در این متن از عشق و وابستگی خود به می و میکده سخن می‌گوید و آن را بخشی از آئین و دین خود می‌داند. او از یار و همدمی می‌گوید که مایه تسکین دل غمگین اوست و حتی بهشت و حور را در برابر این عشق بی‌ارزش می‌شمرد. همچنین، از رنج‌ها و بلاهایی که در راه این عشق متحمل شده سخن می‌گوید و در نهایت، به فنا و گذر از دنیای مادی اشاره می‌کند.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، اشاره به شراب و میکده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامناسب باشد.

مشاهده کامل

شمارهٔ ۱۰۳ - تتبع خواجه

تا گدایی در میکده آئین منست
رخنه ها از مژه مغبچه در دین منست ۱

زان دم از یاری می میزنم ای شیخ که او
همدم فیض رسان دل غمگین منست ۲

تا که در دیر شدم جرعه کش پیر مغان
در حرم طنطنه حشمت و تمکین منست ۳

آندهم بی تو چنانست که سودی نکند
گر همه جنت و حور از پی تسکین منست ۴

یک دم خوش به وصال تو زدم گردش چرخ
وه که صد تیغ بلا آخته در کین منست ۵

تا که در میکده وصف لب لعلت کردم
ورد رندان جهان نکته شیرین منست ۶

زان وزین بگذر و در راه قدم زن فانی
نیست آئین فنا آن منست این منست ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۰۲ - مخترع
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۰۴ - ایضا له
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.