خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق، دل‌بستگی، فراق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید. او از درد فراق و اشتیاق به دیدار معشوق می‌نالد و زیبایی‌های او را با عناصری مانند آفتاب، گلشن، لعل و غنچه توصیف می‌کند. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند آب حیات و خضر دارد.

متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

شمارهٔ ۱۰۱ - مخترع

حسنی که دیده دید دل آنسوی مایل است
فریاد دل ز دیده و آه من از دل است ۱

خواهم که آتش افتد از آن چهره در نقاب
گو از چه رو بچشمم ازان روی حایل است ۲

در ظلمت فراق چو نوشم زلال خضر
آب حیات نیست که آن زهر قاتل است ۳

هر چند دلفروز بود آفتاب می
آن هم به زیب گلشن حسن تو داخل است ۴

آب خضر چه جویم و انفاس عیسوی
آن لب به دستم ار فتد این هر دو حاصل است ۵

لعلت ز جان و غنچه ات از دل دهد نشان
گویا که خلقت تو نه از آب و از گل است ۶

فانی به کوی عشق بتان چون در آمدی؟
غافل مباش از آنکه خطرناک منزل است ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۰۰ - تتبع خواجه
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۰۲ - مخترع
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.