خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از امید و ناامیدی در عشق سخن می‌گوید. شاعر از زیبایی معشوق، رنج هجران و ارزش عشق می‌گوید و با استفاده از استعاره‌های زیبا مانند خورشید، زلف پریشان و گوهر فرد، احساسات خود را بیان می‌کند. همچنین، اشاره‌هایی به مفاهیم عرفانی مانند وادی عشق و ایمان نیز دیده می‌شود.

مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعاره‌های پیچیده و زبان ادبی بالا ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

شماره ۲۰۱ - دمد صبح امید من اگر از شام هجرانش

دمد صبح امید من اگر از شام هجرانش
نگه خورشید خرمن می کند از روی تابانش ۱

چسان آیم به عرض جوهر فرد دهان او
که حکمت ها بود پوشیده در تفریق امکانش! ۲

اگر چه چشم من روشن شد از خاک رهش لیکن
دماغ شانه تاریک است از زلف پریشانش ۳

خمار چشم او زاهد به خواب ناز اگر بیند
به یک نظاره می سازد گرو از نقد ایمانش ۴

نوازش نامه های وضع جودش گر بیان سازم
عرق بر روی حاتم گل کند از شرم احسانش ۵

اگر بر دعوی رویش گل اندر باغ برخیزد
کشد دامان زلف او به خاری از گریبانش ۶

به راه وادی عشقش تو را از سر قدم باید
که عاشق را نباشد باک از خار مغیلانش! ۷

برای لعل شیرین کوهکن جان می کند لیکن
نمی ارزد به پیش او به یک جو قیمت جانش! ۸

نگردد هر کس از لاف محبت همسر مجنون
بود خاصیت دولت در انگشت سلیمانش! ۹

خوشا از مصرع سلطان اورنگ سخن طغرل
شکست ما تماشا کن مپرس از رنگ پیمانش! ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۰۰ - بتی دارم که چتر مهر باشد زیب اورنگش
گوهر بعدی:شماره ۲۰۲ - چه امکان است گردد از دلم بیرون تمنایش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.