خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به زیباییهای طبیعت و عشق اشاره دارد و از استعارههای مختلف مانند آئینه، لعل، کوه، و باغ استفاده کرده است. شاعر از عشق و امید سخن میگوید و به مفاهیمی مانند حیرت، نیرنگ، و انتخاب در زندگی میپردازد.
متن دارای مفاهیم عمیق و استعارههای پیچیده است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند نیرنگ و حیرت نیاز به تجربه و درک بیشتری از زندگی دارند.
شماره ۱۸۲ - بر رخش آئینه را یک چشم حیران است و بس
بر رخش آئینه را یک چشم حیران است و بس
جوهر دل را غرض نیرنگ امکان است و بس ۱
هر متاعی دارد اینجا جلوه عرض ظهور
انتخاب نسخه هستی نه اینسان است و بس ۲
کی شود بی لطف او جمعیت دیو و پری؟!
خاصیت تنها نه در دست سلیمان است و بس! ۳
از حدیث لعل او این نکته روشن شد مرا
لعل کی مخصوص در کوه بدخشان است و بس؟! ۴
کوهکن گر جان شیرین کرد صرف بیستون
حاصلش ازین تمنا کندن جان است و بس ۵
آنچه از باغ امید وصل او چیدم ثمر
بر دلم ز ابروی او یک دسته پیکان است و بس ۶
طغرل از درس کمال خویش دارم خجلتی
کز عرق بر جبهه ام جوش چراغان است و بس ۷
جوهر دل را غرض نیرنگ امکان است و بس ۱
هر متاعی دارد اینجا جلوه عرض ظهور
انتخاب نسخه هستی نه اینسان است و بس ۲
کی شود بی لطف او جمعیت دیو و پری؟!
خاصیت تنها نه در دست سلیمان است و بس! ۳
از حدیث لعل او این نکته روشن شد مرا
لعل کی مخصوص در کوه بدخشان است و بس؟! ۴
کوهکن گر جان شیرین کرد صرف بیستون
حاصلش ازین تمنا کندن جان است و بس ۵
آنچه از باغ امید وصل او چیدم ثمر
بر دلم ز ابروی او یک دسته پیکان است و بس ۶
طغرل از درس کمال خویش دارم خجلتی
کز عرق بر جبهه ام جوش چراغان است و بس ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۱ - از تبسم لعل او چون غنچه خندان است و بس
گوهر بعدی:شماره ۱۸۳ - با زخم تغافل ز لب یار دوا پرس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.